معرفی وبلاگ
به نام خدا(مسلم ناصري)نويسنده برجسته مجموعه كتابهاي كودك ونوجوان ////// سلام بسم الله الرحمن الرحيم////به شهرگلشن موسيه بادحدفاصل شهرستان هاي:دهاقان وشهرضا -خيلي خوش آمديد عزيز!////شهرگلشن نام جديد شهرماست و موسيه باد- به زبان محلي -نام قديم شهر ما يعني موسي آباد- است//// مقدم شما را به وبلاگهاي فرهنگي گلشن گرامي مي داريم/حضور شما را به وبلاگ هاي فرهنگي شهرگلشن خوش آمد مي گوييم!//// در ابتدا روی عنوان اصلی وبلاگ کلیک نمائید تا تمامی مطالب وبلاگ در دسترس شما قرار گیرند////با تشکر از بازدید شمادوست عزیز!////
صفحه ها
دسته
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 30640
تعداد نوشته ها : 43
تعداد نظرات : 0
Rss
طراح قالب
موسسه تبیان

                        6 - روي سنگ داغ!

6 - روي سنگ داغ![319]

در بياني مي خوانيم: يك روز رسول خدا (ص) ،

سلمان فارسي و ابوذر غفاري

راكه از ياران بلند مقام و ممتاز آن حضرت بودند،

 نزد خويش فرا خواند و به هر يك مبلغ پولي هديه داد.

سلمان وقتي حضور پيامبر (ص) را ترك گفت،

 پولي را كه دريافت داشته بود، درمسير خود ميان بي نوايان

 و تهي دستان تقسيم كرد، اما ابوذر آن پول را،

صرف مخارج معاش و زندگي خويش نمود.

روز بعد كه آن حضرت آن دو را دعوت نموده بود،

 دستور داد سنگي را با آتش داغ كنند

 و سلمان و ابوذر بالاي آن رفته، توضيح دهند

 با پولي كه دريافت داشته اند، چه كرده اند؟

سلمان، روي سنگ داغ رفت و قبل از آن كه گرفتار ناراحتي

 و آسيبي شود، به طور سريع گفت: انفقت في سبيل الله.

پولي را كه به من دادي، در راه خدا به نيازمندان پرداخت كردم.

اما وقتي نوبت به ابوذر رسيد، بالاي سنگ قرار گرفت

 و خواست موارد مصرف دريافتي خود را بيان كند،

 داغي سنگ به او مهلت نداد و قبل از آن كه

 بتواند حساب خود را پس بدهد، از سنگ پايين آمد!

رسول خدا (ص) فرمود: اي ابوذر! تو را مورد عفو قرار دادم،

 اما اين را بدان، كسي كه طاقت تحمل اين سنگ داغ را ندارد،

 هرگز نمي تواند حرارت آتش دوزخ راتحمل كند(12).


کتابخانه > شرح حال > سلمان فارسی

 استاندار مداین > فصل 12: داستانها و سرگذشتها >

      داستانها و سرگذشتها  

                        6 - روی سنگ داغ!

6 - روی سنگ داغ![319]

در بیانی می خوانیم: یک روز رسول خدا (ص) ،

سلمان فارسی و ابوذر غفاری

راکه از یاران بلند مقام و ممتاز آن حضرت بودند،

 نزد خویش فرا خواند و به هر یک مبلغ پولی هدیه داد.

سلمان وقتی حضور پیامبر (ص) را ترک گفت،

 پولی را که دریافت داشته بود، درمسیر خود میان بی نوایان

 و تهی دستان تقسیم کرد، اما ابوذر آن پول را،

صرف مخارج معاش و زندگی خویش نمود.

روز بعد که آن حضرت آن دو را دعوت نموده بود،

 دستور داد سنگی را با آتش داغ کنند

 و سلمان و ابوذر بالای آن رفته، توضیح دهند

 با پولی که دریافت داشته اند، چه کرده اند؟

سلمان، روی سنگ داغ رفت و قبل از آن که گرفتار ناراحتی

 و آسیبی شود، به طور سریع گفت: انفقت فی سبیل الله.

پولی را که به من دادی، در راه خدا به نیازمندان پرداخت کردم.

اما وقتی نوبت به ابوذر رسید، بالای سنگ قرار گرفت

 و خواست موارد مصرف دریافتی خود را بیان کند،

 داغی سنگ به او مهلت نداد و قبل از آن که

 بتواند حساب خود را پس بدهد، از سنگ پایین آمد!

رسول خدا (ص) فرمود: ای ابوذر! تو را مورد عفو قرار دادم،

 اما این را بدان، کسی که طاقت تحمل این سنگ داغ را ندارد،

 هرگز نمی تواند حرارت آتش دوزخ راتحمل کند(12).

 12. خزینة الجواهر، ص 150، سلمان فارسی، ص 104.

-----------------------------------------------------------------------

 5 - جواب مردگان!

امام صادق (ع) روایت کرده است: سلمان از قبرستانی می گذشت،

 در آن جاایستاد و به مردگان سلام داد، و بعد سؤال کرد:

آیا می دانید امروز جمعه است؟

بعد به خانه آمد و در بستر خواب قرار گرفت، در عالم خواب کسی

به او گفت: ای ابو عبدالله! امروز به دیدن ما آمدی،

سلام کردی و ما هم جواب تو را دادیم، بعدسوال کردی:

آیا می دانید امروز جمعه است؟

آری، ما می دانستیم، امروز جمعه است، و حتی

 می دانستیم مرغ پرنده در روزجمعه چه می گفت.

سلمان پرسید: پرنده روز جمعه چه می گفت؟

آن گوینده جواب داد، می گفت: سبوح قدوس،

رب الملائکة و الروح، سبقت رحمتک غضبک،

ما عرف عظمتک من حلف باسمک کاذبا(36).

سبوح قدوس، ای پروردگار فرشتگان و روح،

ای کسی که رحمت تو بر غضب تومقدم است!

کسی که به نام تو سوگند دروغ می خورد،

عظمت تو را نشناخته است.

36. بحار الانوار، ج 86، ص 355؛ نفس الرحمن، ص 359؛

 المحاسن للبرقی، ص 119.

دسته ها :
X