معرفی وبلاگ
به نام خدا(مسلم ناصري)نويسنده برجسته مجموعه كتابهاي كودك ونوجوان ////// سلام بسم الله الرحمن الرحيم////به شهرگلشن موسيه بادحدفاصل شهرستان هاي:دهاقان وشهرضا -خيلي خوش آمديد عزيز!////شهرگلشن نام جديد شهرماست و موسيه باد- به زبان محلي -نام قديم شهر ما يعني موسي آباد- است//// مقدم شما را به وبلاگهاي فرهنگي گلشن گرامي مي داريم/حضور شما را به وبلاگ هاي فرهنگي شهرگلشن خوش آمد مي گوييم!//// در ابتدا روی عنوان اصلی وبلاگ کلیک نمائید تا تمامی مطالب وبلاگ در دسترس شما قرار گیرند////با تشکر از بازدید شمادوست عزیز!////
صفحه ها
دسته
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 30641
تعداد نوشته ها : 43
تعداد نظرات : 0
Rss
طراح قالب
موسسه تبیان

 مجلات > خانواده و زنان > پيام زن > تير 1378، شماره 88

  hawzah.net/fa/magazine/magart/0/0/33677?SearchText=%d8%b4%d9%88%d8%ae%d9%8a


از محبوبترين كارها نزد خداي متعال،

 وارد ساختن شادماني بر دل مؤمنان است.

يونس شيباني از امام صادق(ع)

نقل كرده كه آن حضرت پرسيد:

 چگونه است شوخي و مزاح كردن شمابا يكديگر؟

 گفتم: اندك است. حضرت

با لحني عتاب آميز فرمود:

 چرا با هم مزاح و شوخي نداريد؟

«فاِنّ المداعبة مِن حُسنِ الخلق»،

 شوخي و مزاح، بخشي و جزيي

 از خوشرفتاري و حسن خلق است

 و تو مي خواهي از اين طريق،

 سرور و شادي بر دل برادرت وارد كني،

پيامبر هم با افراد شوخي مي كرد،

 مي خواست كه آنها را شادمان سازد.(3)

3ـ بحارالانوار، ج16، ص298.

 

 


 مجلات  ادبیات و هنر  گنجینه

  فروردین و اردیبهشت 1389 ، شماره 82

 ---------------------------------------------------

  آداب مزاح وخنده

 

  شوخی درست

آورده اند که پیرزنی از رسول خدا

صلی الله علیه و آله پرسید: ای پیامبر!

آیا چهره من به بهشتیان می ماند یا به دوزخیان!

من بهشتی هستم یا دوزخی؟ و گفته اند

 که پیامبر صلی الله علیه و آله شوخی می کرد

 ولی جز راست سخنی نمی گفت.

پیامبر صلی الله علیه و آله از روی مزاح به آن پیرزن فرمود:

 «در آن جهان هیچ پیرزنی در بهشت نیست»؛

آن پیرزن دلتنگ شد و گریست. آن گاه پیامبر

صلی الله علیه و آله لبخندی زد و فرمود:

«گریه مکن که سخن من دروغ نیست،

 راست گفتم که هیچ پیری در بهشت نیست؛

 زیرا در روز قیامت، همه مردم، جوان از گور برخواهند خاست.

                           پیرزن خوشحال شد.

-------------------------------------------

مجلات > خانواده و زنان > پیام زن >

 تیر 1378، شماره 88

  hawzah.net/fa/magazine/magart/0/0/33677?SearchText=%d8%b4%d9%88%d8%ae%d9%8a


از محبوبترین کارها نزد خدای متعال،

------------------------------------

مجلات > ادبیات و هنر > گنجینه >

 فروردین و اردیبهشت 1389 ، شماره 82


 آداب مزاح و خنده

این صفت مذموم است که آدمی پیوسته تُرشرو باشد که مردم از او متنفر باشند. بلکه مؤمن می باید گشاده رو و متبسم باشد. و خوش طبیعی و مزاح، قدری از آن مطلوب است.1


1. عین الحیات، ص 867.

  جواز مزاح

و به سند صحیح از معمر بن خلاد منقول است که به خدمت حضرت امام رضا علیه السلام

 عرض نمود که: گاه هست که شخصی در میان جماعتی می باشد که مزاح می کنند

 و خنده می کنند. فرمود که: باکی نیست تا به فحش نرسد. بعد از آن فرمود که:

 اعرابیی بود و به خدمت حضرت رسول صلی الله علیه و آله می آمد و هدیه می آورد

 و می گفت: یا رسول الله، قیمت هدیه ما را بده (یعنی تبسم فرما).

 و حضرت می خندیدند. و وقتی که غمی رو می داد، می فرمودند که:

 اعرابی کجاست؟ کاش می آمد و ما را می خندانید.

و از حضرت صادق علیه السلام منقول است که: هیچ مؤمنی نیست

 مگر آنکه در او دعابه هست. پرسیدند که: دعابه چیست؟ فرمود که: مزاح و خوش طبعی.

و منقول است که از یونس شیبانی که حضرت صادق علیه السلام از من پرسید که:

چون است مُداعبه و مطایبه شما شیعیان با یکدیگر؟ گفتم: کم است. فرمود که:

 چنین مکنید که خوش طبعی و مداعبه از حُسن خلق است، و تو به مداعبه

 سرور و خوشحالی در دل برادر مؤمن خود داخل می کنی. و حضرت رسول

صلی الله علیه و آله بسیار بود که با کسی خوش طبعی

می فرمودند که او را مسرور سازند.

و در حدیث دیگر فرمود که: خنده مؤمن، تبسم است.

و به سند معتبر از حضرت امام محمدباقر علیه السلام منقول است که:

 چون قهقهه کنی در خنده، چون فارغ شوی بگو: اَللّهُمَّ لاتَمقُتنی؛

 یعنی: خداوندا، مرا دشمن مدار.

و از حضرت امام موسی کاظم علیه السلام منقول است که:

حضرت یحیی بن زکریا بسیار می گریست و خنده نمی کرد،

 و حضرت عیسی گاه می گریست و گاه می خندید و آنچه عیسی می کرد بهتر بود

 از آنچه یحیی می کرد.1


1. عین الحیات، صص 869 و870.

  فضیلت مزاح

حضرت رسالت صلی الله علیه و آله فرموده است که:

 «مؤمن مزاح کننده و شیرین سخن باشد و مردِ دورو، ترشرو و گره بر ابرو باشد».

امیرالمؤمنین علی علیه السلام فرمود: «هیچ باک نیست

 اگر کسی چندان مزاح کند که از حد بدخویی و دایره ترشرویی بیرون آید».1


1. بازنویسی بهارستان جامی، ص 107.

  پرهیز از مداومت بر مزاح

بباید دانستن که اصل مزاح، مذموم نیست؛ مداومت بر آن مذموم است.1


1. مکارم اخلاق، ص 191.

  پرهیز از شوخی بی جا

اصل همه بدی ها و آشوب ها، شوخی کردن بی جاست،

از این کار پرهیز کن؛ هرچند شوخی کردن درست، نه عیب است و نه گناه.1

بدان ای پسر که گفته اند: «شوخی کردن، موجب بدی و بدبختی است»؛

 تا می توانی از شوخی بی جا پرهیز کن. و از شوخی ناپسند و فحش شرم داشته باش.2


1. پند پدر (بازنویسی قابوس نامه)، ص 71.

2. همان.

  شوخی نکردن با کمتر از خود

مزاح می توان کرد، امّا سخنان ناپسند و ناسزا نباید گفت.

 پس با کمتر از خود شوخی مکن تا آبروی خود را با جواب او از دست ندهی؛

 اگر از سر ناچاری خواستی با کسی مزاح کنی با همانندان و همتایان خود

 شوخی کن تا اگر جوابی دادند، آبروی تو نرود.1


1. همان، ص 72.

  خوشی نکردن با خردسالان

بزرگی که با خردسالان شوخی و مسخرگی کند آبروی بزرگی خود را می ریزد

 و غبار ذلّت و خواری برمی انگیزد.

ای که بر سفله می دری جامه

نام، ترسم به گرگی ات برود1

مشو افسوس پیشه2 با خُردان

ورنه فرّ بزرگی ات برود3


1. می ترسم در میان به گرگ بودن مشهور شوی.

2. افسوس پیشه: آن که مسخرگی پیشه کند.

3. بازنویسی بهارستان جامی، ص 47.

  شوخی درست

آورده اند که پیرزنی از رسول خدا صلی الله علیه و آله پرسید:

 ای پیامبر! آیا چهره من به بهشتیان می ماند یا به دوزخیان!

 من بهشتی هستم یا دوزخی؟

و گفته اند که پیامبر صلی الله علیه و آله شوخی می کرد

 ولی جز راست سخنی نمی گفت.

 پیامبر صلی الله علیه و آله از روی مزاح به آن پیرزن فرمود:

«در آن جهان هیچ پیرزنی در بهشت نیست»؛ آن پیرزن دلتنگ شد و گریست.

 آن گاه پیامبر صلی الله علیه و آله لبخندی زد و فرمود:

«گریه مکن که سخن من دروغ نیست، راست گفتم که هیچ پیری در بهشت نیست؛

 زیرا در روز قیامت، همه مردم، جوان از گور برخواهند خاست. پیرزن خوشحال شد».1


1. پند پدر (بازنویسی قابوس نامه)، صص 71و72.

  شوخی ابلهانه

یکی از دانشمندان بزرگ مصر گوید که پادشاه مصر مرا برای انجام کاری به نزد هِرقل1 فرستاد.

 وقتی به بارگاه او وارد شدم، در پای تخت او دیوانه ای دیدم که پایش را

با زنجیر طلایی به پایه تخت بسته بودند و او حرکت هایی شیرین

 و کارهایی جالب انجام می داد.

 توجه من به او جلب شد. وقتی که هرقل با گروهی دیگر سخن می گفت

 و متوجه من نبود،

 زبانِ خود را برای آن دیوانه بیرون آوردم. دیوانه با صدای بلند گفت:

شگفتا! که را بسته

 و که را گشاده اند!2


1. هرقل یا هراوس از امپراطوران روم شرقی.

2. گنجینه لطایف (بازنویسی لطایف الطوایف)، ص 165.

  اندازه مزاح، خنده و بذله گویی

افراط در مزاح مذموم، و در شریعت مقدسه، نهی شده است؛

 زیرا باعث سبکی و کم وقاری، و موجب سقوط مهابت و حصول خواری می گردد،

 و دل را می میراند و از آخرت غفلت می آورد. و بسا باشد که موجب عداوت

 و دشمنی دوستان، یا سبب آزردن و خجل ساختن مردمان گردد.

و همچنان که گفته اند که: «بسیار بازی است که به جدی می کشد؛ و از این جهت است

که گفته اند: با مردم صاحب شأن شوخی مکن که کینه تو را دل می گیرند.

و با مردم دون و پست نیز شوخی مکن که هیبت تو از نظرشان ساقط

می گردد و به تو جرأت پیدا می کنند و سخن زشت می گویند».

و دیگری گفته است که: «شوخی، آبرو را می برد، و دوستان را از آدمی جدا می کند.»

 و بعضی گفته اند که: «هر چیزی تخمی دارد، و تخم عداوت و دشمنی شوخی است.»

و از مفاسد شوخی آن است که دهان را به هرزه خندی می گشاید و آدمی را

 به خنده می آورد؛ و خنده، دل را تاریک و آبرو و وقار را تمام می کند.

 و به این جهت خدای ـ تعالی ـ نهی از آن فرموده که:

«فَلْیضْحَکوا قَلیلاً وَ لْیبْکوا کثیرًا»؛ یعنی: «بسیار کم بخندید و بسیار گریه کنید».1

و شکی نیست که خنده بسیار علامت غفلت از آخرت و مرگ است.

یکی از بزرگان با خود خطاب کرد و گفت: «ای نفس! می خندی و حال اینکه

 شاید کفن تو اکنون در دست گازر باشد و آن را گازری کند».

بلی، کسی را که مرحله ای چون مرگ در پیش، و خانه ای چون آخرت

در عقب، و دشمنی چون شیطان در کمین، و محاسبی چون کرام الکاتبین قرین،

 عمری چون برق درگذر، و منزلی چون دنیا که محل صدهزار گونه خطر است مستقر،

خندیدن و شوخی کردن نیست، و با خاطر جمع نشستن نه؛ مگر از غفلت و بی خبری.

مباش ایمن که این دریای خاموش

نکرده ست آدمی خوردن فراموش

ز رنگ ایمن نبینی آب جویی

مسلم نیست از سنگی سبویی

یک امروز است ما را «نقد ایام»2

بر آن هم اعتمادی نیست تا شام

یکی از بزرگان دین شخصی را دید که می خندد، گفت: «آیا به تو رسیده است

 که وارد آتش جهنم خواهی شد؟ گفت بلی. گفت:

آیا دانسته ای که از آن خواهی گذشت؟

 گفت: نه. گفت: پس به چه امید می خندی؟ گویند: آن شخص را دیگر کسی خندان ندید».3

و مخفی نماند که خنده مذموم، قهقهه است که با صدا باشد؛ اما تبسم

 که کسی صدایی از او نشنود مذموم نیست بلکه محمود است. و تبسم نمودن

 پیغمبر صلی الله علیه و آله معروف و مشهور است. و همچنین شوخی و مزاح مذموم

 در وقتی است که کسی افراط در آن کند، یا مشتمل بر دروغ و غیبت باشد،

 یا باعث آزردگی و خجالت دیگری شود. اما مزاح اندک، که از حق تجاوز نشود

و مشتمل بر سخن باطل یا ایذاء و اهانتی نباشد و باعث شکفتگی

خاطری گردد مذموم نیست.4

آورده اند که روزی پیرزنی در بیابان مانده بود و در آن بیابان به آن حضرت علیه افضل الصلوات

رسید و آن حضرت را شتران بسیار همراه بود. بعضی با بچه و بعضی بی بچه.

عجوزه استعانت نموده، گفت: یا رسول الله، مرا بر شتری ازین شتران نشان

 و ازین بیابان برهان. آن حضرت فرمود که تو را بر بچه شتر خواهند نشاند. عجوزه زاری

می کرد و می گفت پس درین بیابان هلاک خواهم شد. چه هیچ شتر بچه مرا

 حمل نتواند کرد، و صدق و قول پیغمبر مقرر و تغییر آن نامتصور. بعد از اضطراب عجوزه،

 آن حضرت فرمود که جمیع شتران، خواه بزرگ و خواه کوچک، بچه اند و مراد به بچه،

مولود و این وصف بر همه صادق. پس عجوزه را بر شتری نشاندند و از آن بیابان برهاندند.

و در مزاح و مطایبه، هرزه خند و دم سرد مباش. چه بیهوده خندیدن، د

وم دیوانگی است و صاحب آن اکثر اوقات غمناک بود، همچنانچه

 کثیرالبکاء پیوسته شادان.

آن مفرح که لعل دارد و درّ

خنده اندک است و گریه پر

پس وقت مزاح کردن و خندیدن بدان.

چه بسیار خنده کوتاه عمر باشد، و بر آن خنده باید گریست.5

خنده چو بی وقت گشاید گره

گریه ازان خنده بی وقت به

سوختن و خنده زدن برق وار

کوتهی عمر دهد چون شرار

بی طرب این خنده چون شمع چیست

بس که برین خنده بباید گریست

و باید که استعمال مزاح و اشتغال بر مطایبه بر طریق اعتدال و طور توسط حال باشد،

 و حضرت علی مرتضی را نیز مطایبه بودی.6 اما وقوف بر اعتدال،

در غایت اشکال و نهایت دشواری است. و اکثر مردم در ابتدای حال قصد اعتدال کنند،

 لیکن عند الشروع متجاوز و متعدی گردند تا مفضی به وحشت و ملال گردد

 و غضب مخفی را ظاهر کنند و عداوت و حسد بر دل ها راسخ گردانند.

 پس در مزاح و مطایبه فحش نباید گفت و سفاهت نباید شنفت.7

مزاح به مرتبه نزاع مرسان؛ چه منازعت نه کار خردمندان است.

 و اگر بی اختیار واقع گردد هرچه توانی کرد و توانی گفت مکن و مگوی.

 جای آشتی رها کن و متحمل باش.

با سفها و سفلگان و بد اصلان مزاح مکن تا حرمت خویش

در سر و کار بی حرمتی ایشان نکنی.

افلاطون، ابلهی را دید دست در گریبان عالمی زده. گفت اگر این عالم،

دانا بدی کار او با این نادان به این مرتبه نرسیدی.

دو عاقل را باشد جنگ و پیکار

دگر نادان ستیزد با سبکسار

وگر نادان به وحشت برستیزد

خردمندش به نرمی آب ریزد

دو صاحب دل نگه دارند مویی

همیدون سرکشی و آرام جویی

وگر از هر دو جانب جاهلانند

اگر زنجیر باشد بگسلانند8

 

1. توبه: 82.

2. روزگار در دست ماست.

3. احیاءالعلوم، ج3، ص 111؛ محجة البیضاء، ج5، ص 232.

4. بحارالانوار، ج 16، ص 298، ح2.

5. انیس الناس، ص 206.

6. همان، ص 207.

7. همان، صص 207 و 208.

8. همان، صص 209 و 210.

-------------------------------------------------------------------------------------

 تحقیقات علمی نشان داده است که خندیدن،

ترشح آندروفین ها را در بدن افزایش می دهد.

 آندروفین ها، موادی شبه مورفینی هستند که در بدن اثر آرام بخشی دارند.

  خندیدن با صدای بلند و از ته دل، از میزان هورمون های استرس زا می کاهد

 و بر سلامت بدن می افزاید.

 

 اثرات مفید آن نیز تا 24 ساعت در بدن باقی می ماند.

  محققان تأکید می کنند که سه دقیقه خندیدن با صدای بلند،

 معادل 10 دقیقه ورزش ایروبیک، اثر مثبت در بدن دارد.

  آندروفینی که هنگام خندیدن از مغز ترشح می شود،

 به ما احساس «پرواز طبیعی» را می دهد

و بازدهی سیستم تنفسی، درست مانند زمانی می شود که

به ورزش دو پرداخته ایم.

  می توانیم از کودکان سرمشق بگیریم؛ آنها به طور طبیعی

 و بدون احساس خجالت، تقریباً به

 همه چیز می خندند. بچه ها با عطش سیری ناپذیر نسبت

 به شادی و نشاط، به این جهان قدم می گذارند.

  خندیدن، موجب خروج گاز دی اکسیدکربن از بدن می شود

 و جذابیت ایجاد می کند. خنده، شادی می آورد،

همان طور که شادی، خنده را به دنبال دارد.

  خندیدن، بر قدرت یادگیری می افزاید. در کلاس های درسی و آموزشی،

خندیدن و خنداندن، یادگیری را افزایش می دهد.

http://www.hawzah.net/fa/magazine/magart/0/0/98882?SearchText=%d8%ae%d9%86%d8%af%d9%87

 --------------------------------------------

مجلات > خانواده و زنان > پیام زن >

 تیر 1378، شماره 88


شوخی و مزاح
امام صادق(ع) فرمود: هیچ مؤمنی نیست


پدید آورنده : جواد محدثی ، صفحه 58

 

کمتر جامعه و ملتی را می توان یافت که در ارتباطات مردم،

 چیزی به نام «شوخی» وجود نداشته باشد.

 لازمه زندگی اجتماعی و داشتن ارتباطهای سالم و فرح بخش،

 مزاح است. البته گاهی هم مزاح، به کدورت و کینه می انجامد

 و نتیجه معکوس می دهد که اشاره خواهد شد.

بعضیها خصلت شوخی و مزاح را چه با گفتار و چه رفتار،

 به عنوان شاخصه خود قرار داده اند. برخی هم میانه خوشی

 با آن ندارند و اهل شوخی نیستند.

از آنجا که این نوع برخورد، در میان مردم متداول است

 و نه می توان به کلی آن را مردود دانست و نه می توان

 بی حد و مرز طرفدار آن بود، در این بخش به بیان آثار،

 حدّ و مرز و شیوه و شرایط آن بر اساس تعالیم دینی می پردازیم.

مزاح، خصلتی مؤمنانه

خستگی جسم و روح، با تفریحات سالم و مزاح و لطیفه گویی

 برطرف می شود. پرداختن به نشاط روحی و شادابی روان،

 در سایه لطایف و ظرایف، امری طبیعی و مقبول و مورد حمایت

 شرع و دین است، البته با مراعاتهایی خاص.

برخلاف تصور یا القاء آنان که می کوشند چهره ای خشن و عبوس

 از اسلام ارایه دهند، در فرهنگ دینی مسأله خوشحالی و شادی و

خرسندسازی و «ادخال سرور» و شاد کردن دیگران،

 جزء خصلتهای مثبت و پسندیده به شمار آمده است.

 از مزاح و شوخ طبعی به عنوان یک خصلت مؤمنانه یاد شده است.

 اولیای دین و بزرگان مکتب نیز در عمل، این گونه بوده اند.

 ---------------------------------------------------------------

 وارد ساختن شادمانی بر دل مؤمنان است.

یونس شیبانی از امام صادق(ع)

نقل کرده که آن حضرت پرسید:

 چگونه است شوخی و مزاح کردن شمابا یکدیگر؟

 گفتم: اندک است. حضرت

با لحنی عتاب آمیز فرمود:

 چرا با هم مزاح و شوخی ندارید؟

«فاِنّ المداعبة مِن حُسنِ الخلق»،

 شوخی و مزاح، بخشی و جزیی

 از خوشرفتاری و حسن خلق است

 و تو می خواهی از این طریق،

 سرور و شادی بر دل برادرت وارد کنی،

پیامبر هم با افراد شوخی می کرد،

 می خواست که آنها را شادمان سازد.(3)

3ـ بحارالانوار، ج16، ص298.

 

 مگر اینکه در او «دعابه» است. راوی از امام پرسید:

دعابه چیست؟ حضرت فرمود:

 یعنی مزاح و شوخی.(1)

شوخی کردن، اگر در حد و مرز مجاز و معقول باشد،

 شادی آور است و شادکردن مردم به فرموده حضرت

 رسول، کاری پسندیده است و در روایات،

 از ادخال سرور در دل اهل ایمان تمجید شده است:

 «اِنّ مِن اَحبِّ الأعمالِ اِلیَ اللّه عزّ و جلّ

 اِدخالُ السّرور علی المؤمنین»(2)

از محبوبترین کارها نزد خدای متعال،

 وارد ساختن شادمانی بر دل مؤمنان است.

یونس شیبانی از امام صادق(ع)

 نقل کرده که آن حضرت پرسید:

 چگونه است شوخی و مزاح کردن شمابا یکدیگر؟

 گفتم: اندک است. حضرت با لحنی عتاب آمیز فرمود:

چرا با هم مزاح و شوخی ندارید؟

«فاِنّ المداعبة مِن حُسنِ الخلق»،

 شوخی و مزاح، بخشی و جزیی از خوشرفتاری

 و حسن خلق است و تو می خواهی از این طریق،

 سرور و شادی بر دل برادرت وارد کنی،

 پیامبر هم با افراد شوخی می کرد، می خواست

 که آنها را شادمان سازد.(3)

 در سیره رهبران الهی

 نمونه هایی که از مزاحها و رفتارهای لطیفه آمیز

 و سخنان مطایبه انگیز حضرت رسول روایت شده است،

 نشان می دهد که آن حضرت، در عین حال که

 خوشرفتاری و گشاده رویی و بذله گویی داشت،

 از مرز حق و سخن درست فراتر نمی رفت و

 شوخیهایش باطل و لغو و ناروا نبود. در روایت است

 که پیامبر(ص) فرمود:

«اِنّی َلأمْزَحُ و لا اَقُولُ الاّ حَقّا»(4)

من مزاح می کنم، ولی جز حق نمی گویم.

این سخن، هم نشان دهنده مزاح در سیره رسول

 خداست، هم رعایت حد و مرز آن.

در مورد علی بن ابی طالب(ع) نقل شده که

 وی شوخ طبع بود و همین شوخ طبعی

 نیز بهانه مخالفان او گشت تا حضرت را از گردونه

 خلافت کنار بزنند و چنین وانمود کنند که یک فرد خوش

 مشرب و شوخ طبع، نمی تواند رهبری مسلمین را

 عهده دار شود. اهل مزاح بودن و بذله گویی آن حضرت،

 حتی از زبان مخالفان او هم نقل شده است.

 عمروعاص، معاویه و عمر، سخنانی دارند که گویای این

 ویژگی در آن حضرت است. خود حضرت با شگفتی یاد

 می کند که عمروعاص در منطقه شام،

 چنین وانمود و تبلیغات می کند که فرزند ابوطالب،

 مزاح گر و بذله گو و بازیگر است!(5)

 تا چهره ناخوشایندی از وی در اذهان شامیان

ترسیم کند.

معاویه گفته است: خدا اباالحسن (علی بن ابیطالب)

 را رحمت کند، که خندان و گشاده رو و اهل فکاهی بود!

(6) او می خواست این را به عنوان نقطه ضعف

حضرت قلمداد کند.

در باره امام صادق(ع) نقل شده که آن حضرت،

بسیار خنده رو و شوخ طبع بود:

«وَ کانَ کثیر الدّعابة وَ التبسّم».(7)

در برخی روایات هم توصیه شده که در مسافرت با یک

 جمع، برای سرور و رفع خستگی از مزاح و شوخیهای

 سالم استفاده شود و این از آداب سفر بیان شده است.

همچنان که گذشت، شوخی و تفریحات سالم و مزاحهای

 بدون آزار و دور از تحقیر دیگران و پرهیز از استهزاء مردم،

 به زندگی فردی و اجتماعی نشاط می بخشد و موضوع

مهم «طنز» نیز به نحوی در قلمرو شوخی و مزاح قرار

 می گیرد، به شرط آنکه نگاه جدی به زندگی،

 آسیب نبیند و حیات بشری به بازیچه و لودگی

 و هرزگی کشیده نشود.

عاقلان، در هر شوخی و هزل هم،

یک سخن جدی.می یابند و از ورای مزاح،

 به حقایق می رسند،

 اما غافلان، جدی ترین مسایل حیات

 را هم به بازی می گیرند.

شوخی در گفتار و مطایبه در رفتار، نباید

 فلسفه حیات را به پوچی و خامی مبدل سازد

 و نگاه آدمی را در قشر نازکی از حقایق هستی

 متوقف سازد. اساسا مرز شوخی و جدی پنداشتن

 زندگی در همین نگرش و زاویه دید نهفته است.

 زنده یاد، علامه محمدتقی جعفری در تعریف

 «شوخی» می نویسد:

«فروغ جهان افروز روح را خاموش ساختن

 و به قشر نازکی از نفت که روی آب می سوزد

 خیره شدن و لذت بردن، شوخی نامیده می شود.»(8)

باز هم به تعبیر استاد علامه جعفری:

«با این فرض که همه عقلای عالم به وجود یک عده امور

جدی معتقدند، بایستی شوخیهای ما به صورت

 استراحتهایی باشد که برای تکاپو در کار و فعالیت لازم

 می دانیم. آری، بایست شوخی کنیم، اما ضمنا باید

 بدانیم که این شوخی در حقیقت مانند بیرون آمدن از

 کشتی است که در سطح اقیانوس زندگی در حرکت

 است و گام گذاشتن به صندوق مقوایی است که در

روی امواج اقیانوس بی اختیار جست و خیز می کند.

 ممکن است این کار خنده آور، تلخی یکنواخت بودن

 حرکت کشتی و تماشا به دستگاه و ساکنین کشتی

 را به دست فراموشی بسپارد، اما نباید فراموش کرد که

درنوردیدن پهنه بیکران دریا، احتیاج به همان کشتی

 مجهز دارد که حتی کوچکترین پیچ و مهره اش هم

 به طور جدی منظور شده است.»(9)

 حد و مرز شوخی

 انسانها از نظر تحمل شوخی یکسان نیستند.

بعضیها ظرفیت لازم برای مزاح ندارند،

در نتیجه شوخی به جای دلشادکردن،

 کینه و کدورت می آورد و به جای غم زدایی،

 اندوه زا می شود.

از سوی دیگر، افراط در هر چیز، حتی خندیدن و خنداندن

 و شوخی و لطیفه گویی ناپسند است و آثار سوء

 و عوارض تلخ دارد. اگر در تعالیم دینی از «مزاح»

 نهی شده یا از «کثرت مزاح» مذمت شده است،

 برای پیشگیری از همین عوارض است. مولوی گوید:

گوش سر بربند از هزل و دروغ

تا ببینی شهر جان را با فروغ

البته که نگاه جدی به حیات و شناخت ناب از فلسفه

زیستن و توجه به عقبه ها و گردنه های پر پیچ و خم و

 آینده دشوار و اسرارآمیز وجود ما به حدی مشغول کننده

 است که اگر کسی به همین جهات، لب از خنده و زبان از

شوخی و عمل از مزاح برگیرد، چندان قابل ملامت و

 نکوهش نیست.

اینک نگاهی گذرا به برخی احادیثی می افکنیم که

اساسا از مزاح، نهی می کند، یا از افراط در شوخی

 برحذر می دارد، یا به عوارض و پیامدهای اخلاقی و

 اجتماعی زیاده روی در مزاح یا شوخیهای بی حساب

 و لجام گسیخته و بی ملاحظه نسبت به حیثیت و

 آبرو و شخصیت دیگران اشاره دارد. با توجه به اینکه

 دین، مزاح را از اخلاق شایسته یک مؤمن می داند،

 نهی از مزاح در موراد دیگر، جای تأمل دارد.

امام باقر(ع) به حمران بن اعین فرمود:

«ایّاکَ و المِزاح، فانّه یَذْهَبُ هیبةَ الرّجُلِ و ماءَ وَجْهِه»(10)

از شوخی بپرهیز،

 چرا که شوخی هیبت و آبروی انسان را می برد.

امام صادق(ع) فرمود:

«لا تَمْزَحْ، فیذهَبَ نُورکَ»(11)

شوخی مکن، که فروغت می رود.

رسول خدا(ص) فرمود:

«کَثْرةُ المِزاح تَذْهَبُ بماءِ الوجهِ و کثرةُ الضِّحکِ تَمْحُو

الایمانَ»(12)

شوخی بیش از اندازه و بسیار، آبرو را می برد

 و خنده زیاد، ایمان را محو می کند.

ز شوخی بپرهیز ای باخرد

که شوخی تو را آبرو می برد

در آداب و اخلاق مسافرت، در احادیث متعددی،

 چند چیز جزء جوانمردی و فتوت به شمار آمده است،

 یکی هم مزاح است، اما به شرطی که معصیت

 و گناه نباشد، یا موجب خشم و نارضایی پروردگار

 نگردد. (المزاح فی غیر المعاصی. کثرة المزاح

 فی غیر ما یُسخِطُ اللّه عزّ و جلّ).(13)

در سخنی هم امام صادق(ع) فرموده است:

«اِنَّ اللّه یُحِبُّ المُداعِبَ فی الجماعَةِ بلا رَفَثٍ»(14)

خداوند، شوخ و مزاح کننده و بذله گو در میان جمع را

دوست می دارد، اگر به گناه کشیده نشود.

امام کاظم(ع) نیز در توصیه به یکی از فرزندانش

چنین می فرماید:

«... ایّاک وَ المزاحَ، فانّه یَذْهَبُ بِنُورِ ایمانِکَ و

 یَستخِفُّ مُروَّتکَ»(15)

از شوخی پرهیز کن، که نور ایمانت را می برد

 و مروت تو را سبک می سازد.

امام زین العابدین(ع) در حدیث بلندی که به خصلتهای

گناهان و آثار و عواقب سوءِ آنها پرداخته، از جمله

گناهانی را که پرده حیا و عصمت را می درد،

 شرابخواری، قماربازی و پرداختن به لغویات و

 شوخیهایی می شمارد که برای خنداندن مردم

 به کار گرفته می شود.(16)

شاید اشاره به آثار سوء اخلاقی و روحی دلقک

 بازیهایی باشد که عده ای شغل خود را انجام

 حرکات سبک و خنداندن مردم ساخته اند و

مردم را از واقعیات حیات و عمق بینش و نگرش

 به زندگی و مراعات آداب و سنن دور می دارند.

آیا جز این است که چهره های دلقک و انسانهایی

 که حرفه بازیگری در خنداندن و لودگی و

 مسخرگی دارند، و شوخیهای جلف و سبک و

 نسنجیده و دور از وقار می کنند، به طور طبیعی

 هیبت و وقار انسانی خود را از دست می دهند

 و در نظرها سبک جلوه می کنند. این مضمون،

 در احادیث بسیاری مطرح شده است.

امام علی(ع) فرموده است:

«مَنْ کَثُرَ مِزاحُهُ اُستُخِفَّ بِهِ وَ منْ کَثُرَ ضِحْکُهُ

 ذَهَبَتْ هَیْبَتُهُ»(17)

کسی که زیاد شوخی کند، به سبب همان،

 سبک می شود و هر که زیاد بخندد،

 هیبتش می رود.

اگر در حدیث است که:

«الکاملُ مَنْ غَلَبَ جِدُّهُ هَزْلَه»(18)،

 کامل کسی است که «جِدّ» او بر «شوخی»

اش غلبه و فزونی داشته باشد، نفی اصل شوخی

و مزاح و هزل را نمی کند، بلکه شوخیهای بی رویه و

مزاحهای خارج از حد را می گوید که «جدّیت حیات»

 را تحت الشعاع قرار می دهد.

 

شوخیهای بدفرجام

 

 

وقتی شوخی، از مرز اعتدال فراتر رود

 و به افراط کشیده شود، موجب تحقیر و اهانت

 می گردد و طرف شوخی برمی آشوبد و در

 دفاع از آبروی خود و حفظ موقعیتش به معارضه

 و برخورد می پردازد. اینجاست که شوخی تبدیل

 به کدورت و دشمنی می شود.

نمونه های فراوانی می توان یافت که یک مزاح بیجا

 و نسنجیده که بی حرمتی به کسی یا گروهی تلقی

 شده است، خشم آنان را برانگیخته است. در ضرب

المثلهای ما تعابیری همچون «شوخی شوخی آخرش به

جدی می کشد»(19) وجود دارد که گویای عواقب ناهنجار

 برخی شوخیهاست. همین مضمون در مثلهای عربی نیز

آمده است: «المزاحُ مقدّمة الشّر».

امام حسن عسکری(ع) فرمود: «لا تمازِحْ،

فَیُجْتَرَءَ عَلَیکَ»(20)،

 شوخی مکن، که بر تو گستاخ می شوند.

 این، اشاره به از بین رفتن مهابت و حرمتِ

 مزاح کننده دارد که وقتی با شوخی، حریم خود را

شکست و ابهت و وقار خویش را زیر پا گذاشت،

 راه برای دیگران باز می شود که

 به حرمت شکنی بپردازند.

در حدیث دیگری که امام صادق(ع) به

«مؤمن الطاق» دارد به آثار سوء و خلاف انگیز

مزاح اشاره دارد. حضرت، ضمن وصایای

مفصلی به وی، می فرماید:

«اِنْ اَرَدْتَ اَنْ یَصْفُوَ لک وُدُّ اخیکَ فَلا

 تُمازِحَنَّهُ وَ لا تُمارِیَنَّهُ و لا تُباهیَّنُه وَ لا تُشارَنَّهُ».(21)

اگر می خواهی دوستی برادرت

با تو صاف و زلال و بی آلایش بماند،

با او شوخی، جدل، مفاخره و مخاصمه

 و کشمکش مکن.

روشن است که این چهار عمل،

 گاهی نوعی تعرّض به حریم شخصیت دیگری محسوب

می شود و آن صفای برادری و دوستی را می آلاید.

به هر حال، در شوخی کردن با دیگران، هم باید ظرفیت

طرف مقابل سنجیده شود، هم از افراط و زیاده

روی پرهیز گردد، هم از تحقیر و توهین و استهزاء

 دیگران اجتناب شود، هم وقار و هیبت خودِ شخص

 محفوظ بماند. نشاندن گل لبخند به چهره ها به قیمت

 خورد کردن شخصیت یک انسان، و ایجاد شادی

 در عده ای به بهای غمگین ساختن یک مسلمان،

 زیبنده و شایسته نیست. در مسأله طنز و

برنامه های فکاهی و عروسکی صدا و سیما نیز،

 به لحاظ اینکه گاهی اهانت به اشخاصِ حقیقی

 می شود و تعرض به آبرو و حیثیت آنان

 به شمار می آید،

 برخی به طور جدی مخالفند

و آنان را از نظر فقهی و شرعی بی اشکال نمی دانند.

اعتدال در هر امری پسندیده است،

 در مزاح و شوخی نیز همچنین،

 تا معاشرتها پاک و دوستیها بادوام

 و رابطه ها صمیمی و برادرانه باشد.ادامه دارد.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1ـ بحارالانوار، ج73، ص60.

2ـ کافی، ج2، ص189.

3ـ بحارالانوار، ج16، ص298.

4ـ همان.

5ـ نهج البلاغه، صبحی صالح، خطبه 84.

6ـ بحارالانوار، ج41، ص147.

7ـ همان، ج17، ص33.

8ـ تفسیر و نقد و تحلیل مثنوی، ج16، ص147.

9ـ همان.

10ـ بحارالانوار، ج73، ص60.

11ـ همان، ص58.

12ـ همان، ج69، ص259.

13ـ همان، ج73، ص266.

14ـ همان، ص60.

15ـ همان، ج66، ص395.

16ـ همان، ج70، ص375.

17ـ همان، ج74، ص285.

18ـ غررالحکم.

19ـ امثال و حکم، دهخدا، ج2، ص1033.

20ـ بحارالانوار، ج75، ص350.

21ـ همان، ص291.

دسته ها :
X